دیگر طمع کردن ممنوع
کسانی بادادن ۲۰ میلیون رشوه،براحتی میلیاردی وام میگرند و حالش را می برنند و کلی ادعاشان می شود و کلی از گرانی می نالند
...دلم میخواست خفشان کنم...دوست داشتم جوابشان را بدهم اما چه می شود وقتی بهت بگویند..هیسسسسسس...نگو..زشته!!!![]()
وام هایی برای ساخت کارخانه های دروغی!!وام برای کارخانه ایی که از اول تا اخر...با کلی ولخرجی میشود ۱۵۰ میلیون اما بابتش ۱ میلیارد وام میگیرند!!یعنی بهشان وام می دهند..کسانی که حتی مدرک ندارند وفقط پارتی دارند.هیچی هم حالیشان نمی شود.
اخر چرا نباید یک کارشناس داشته باشند که تخصص داشته باشد و بفهمد!!این که میگویم ۱۵۰ میلیون بیشتر خرج ندارد دروغ یا اغراق نمیکنم...چون پدرم اینکارست،اطلاع دقیق دارم!
با این پول رفتند و زمین خریدند و ماشین های چند میلیونی سوار شدن و به امید اینکه بازم میشود دولت را چاپید...انقد خرج کردن و خرج کردن و بعد از ۲ سال تازه یادشان آمد که اااا ما پول گرفتیم کارخانه بسازیم ...و ااا ۶ ماه دیگر باید ۳۰ میلیون قسط بدهیم..به خیال خودشان میخواستند زمین ها را بفروشند و پول قسط هاشان را بدهند و
اما نقشه هاشان نقشه بر آب شد![]()
مدتیست که اقای احمدی نژاد
با قطع کردن وام های میلیونی همه آنها را به غلط کردن انداخته است.بعد از ۲سال هنوز زمین های میلیونی که خریدند،فروش نمی رود..ماشین هاشان رازیر قیمت دارند میفروشن ...نمی دانم...شاید شاید دارد کمی عدالت اجرا میشود.![]()
تو این زمان ما هم حس طمعمان گل کرد و ۱۰میلیون زمین خریدیم!به امید اینکه سال دیگر که عروسیمان میشود...سود کنیم...ما هم می خواستیم از آب کره بگیریم..اما خود همان آب هم برایمان نماند...البت حقمان است...خدا دارد گوشمان را پیچ می دهد...خدا جان چشم...دیگر طمع کردن ممنوع
راستی کسی پول ندارد که بخواهد زمین بخرد؟![]()
![]()
چه زود گذشت
انگار همین دیروز بود...وسایلمون رو مجمع کردیم ...با کلی ذوق و شوق راهی مشهد شدیم
.هنوز باور نمی کردم امام رضا اجازه دادن...شب بود...موقعی که تو هواپیما بودم، تا چشم افتاد به گنبد طلایی اقا...گریم گرفت
...به اقامون گفتم ببین مشهدیما...واقعا مشهدیم...![]()
فردای اون روز یعنی ۱۳ آبان ساعت ۱۰:۳۶ شب...زیر پنجره فولاد...عقد کردیم
...خیلی صحنه خوشگلی بود...تعداد خودی ها کم بود.فقط خونواده جفتمون...اما مردم دورمون جمع شده بودن
...یه مراسم عقد باحال...شاهد عقدمون هم امام رضا بود...اون اقایی که خطبه رو خوندن کلی دعا کرد و همه امین می گفتن
یکی از خادم های امام رضا که مسئول کفش داری هست...بعد این که خطبه خونده شد...گفت عروس دوماد بیان کارشون دارم.
..دقیقا یادم نمیاد تو چه صحنی بود...پله داشت رفت بالا ..برامون یه مشما اورد ..اومد پایین...بهمون ۲تا سیب قرمز داد..گفت تبرک امام رضاست...قسمت شما شد ...به اضافه غذا تبرکی و کلی خوردنی دیگه...بعد اینکه تبرکی هارو گرفتیم...فقط همون سیب ها رو دست خودمون موند..بقیش یهو غیب شد!![]()
از خونواده جدا شدیم و خودمون تو حرم دور زدیم...از این صحن به اون صحن
....
دلم مشهد میخواد اقا جون...دلم پر میزنه...لک زده...دوست داشتم شب ۱۴ آبان تو همون ساعت زیر پنجره فولادت باشم و شکرت کنم...شکرررررررررر
شکر اینکه از پارسال تا امسال چقدر برکت دادی به زندگیمون...چقدر کمکمون کردی..شکر
اقا جون دلم حرم میخواد...شمارو به خدا...
بارون رحمت خدا
بارون و خ
یلی دوست دارم،هروقت میاددد...میگم خدا دوسمون داره.
..و دیشب ناخوداگاه یاد شعری افتادم که چند سال پیش موقع شروع اعتکاف ،اقاسید خوندن
امشب دلم پر ميزنه مثل پرنده تو قفس
چاره ي درد دل من هق هقه و نفس نفس
مي خوام مثل ديوونه ها
سر به بيابون بزارم
داد بزنم به آسمون
خدا خدا دوست دارم
امشب ببين از آسمون بارون رحمت ميباره
کاش مي دونستي آي جوون خدا دوست داره
خدا خدا دوست دارم

